من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم
هرچه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من،کودکی سبک سر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
اوکه می گفت :دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد
ز آنچه دادم به او،مرا غم نیست
حسرتو اضطرابو ماتم نیست
غیر از آن دل که پر نشد جایش
به خدا چیز دیگرم کم نیست
کو دلم،کو دلی که برد و نداد
غارتم کرده داد می خواهم
دل خونین،مرا چه کار آید
دلی ازاد و شاد می خواهم
دگرم آرزوی عشقی نیست
بیدلان را چه آرزو باشد
دل اگر بود،باز می نالید
که هنوزم نظر به او باشد
او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را؟
وای بر من،که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را.
نظرات شما عزیزان:
AmIr 
ساعت22:58---12 دی 1391
در زندگی ات سه چیز را تجربه کن
دوست داشتن را برای تجربه
عاشق شدن را برای هدف
فراموش کردن را برای قبول واقعیت
AmIr 
ساعت15:54---22 آذر 1391
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای…
اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم…و اشکهای
خداحافظی را !!
وبلاگت عالی بود به منم سربزنین
پاسخ:مرسی از لطفتون
به وبلاگتون سر زدم خیلی قشنگ بود
اگر دوست داشتید منو لینکم کنید
موفق باشید
همنفس 
ساعت23:55---20 آبان 1391
mc babate webe gashnghet be khoneye majaziye mano hamsaram ye sar bezan